خرید بک لینک

مـــن می نویسموتـــــــونـــمی خوانی !امـــــــــــامخــاطب که تـــو باشــی…مدیــــــونم اگر ننـــــــویسم…...شماره عوضی نبود …صدا اشتباه نبود …صدا همان صدا بود …چیزی دیگر انگار عوض شده بود …چیزی شبیه دل …...“صفر را بستند ”تا ما به بیرون زنگ نزنیماز شما چه پنهانما از درون زنگ زدیم!...گیرم که باران هم آمد…همه چیز را هم شست…هوا هم عالی شد…فایده اش برای من چیست؟هوای دل من بی تو پس است...نه مژده اینه مسیحا نفسیو نه آمدنی!این شد که به فال بی اعتقادم!...هیچ وقت نباید به اجبار خندید !گاهی بــاید تا نهایت آرامش گــریه کرد …لبخـــــند بعد از گریه ؛از رنگــــین کمــــآن بعد از بـــآران هم زیبـــاتره …...نمی گوید بیانمیگوید بماننمیگوید برو حتی راحتم بگذارمی آید حرف های عاشقانه میشنودلبخند میزند و میرودکارهرشب اوست.

برچسب: نویسنده: یگانه رضاپور تاريخ: شنبه 22 آذر 1404 ساعت: 16:16

صفحه بندی